تبليغاتX
بودن و گفتن... - به چالش کشیدن ِ وانموده ها و وانمایی - بودریار در ماتریکس( بخشی از کتابی که ناشری برایش پیدا نشد)

یک صحنه ی تأثیر گذار که توجه همه ی کسانی که با ژان بودریار1 متفکر فرانسوی آشنا هستند را به خود جلب کرد، صحنه ای بود که نیو یک کتاب ِ توخالی را باز می کند.دوربین به اندازه ای روی جلد کتاب مکث می کند که بتوانیم عنوان روی جلد کتاب را بخوانیم: وانموده ها و وانمایی2 که نام کتابی از ژان بودریار، یکی از مشهورترین تئوریسین های فرانسوی ِ عصر حاضر است. به علاوه وقتی کتاب باز می شود می توانیم عنوان یکی از فصل های کتاب را بخوانیم: "در باب ِ هیچ انگاری3 ".

اما امکان اینکه همه ی این ها بی معنی باشد وجود ندارد؟ هر چه باشد سازندگان فیلم (برادران واچفسکی) می توانستند به سادگی و به شکل تصادفی به جای این کتاب از هر کتاب دیگری برای این صحنه استفاده کنند، خب چگونه می توانیم بفهمیم انتخاب آنها واقعاً می خواهد چیزی با معنی درباره ی منظور آنها در فیلم به ما بگوید؟ ما شهادت بودریار را داریم که گفته است واچفسکی ها از او خواسته بودند که به آنها در ساخت فیلم مشاوره دهد )او این پیشنهاد را نپذیرفت4( و همچنین واچفسکی ها از کیانو ریوز5 هنرپیشه ی نقش اول فیلم خواسته بودند که به عنوان یکی از مراحل آماده سازی ِ خود کتاب بودریار را بخواند (ریوز بعد از خواندن کتاب گفته : اوه جالبه!،جالبه! 6) و مهمتر از همه، ما نقل قول مستقیمی از بودریار در فیلم داریم (وقتی مورفیوس به نیو برای ورود به "صحرای واقعیت" خوشامد می گوید. عبارتی که بودریار در همان صفحات آغازین کتاب ِ وانموده ها و وانمایی آن را به کار برده است) و ارجاع مشخصی به بودریار در فیلمنامه ی سال 96 ماتریکس وجود دارد که در فیلمنامه ی نهایی از آن استفاده نشده است ( تو در خیال7 بودریار زندگی می کرده ای).

به نظر می رسد نگاهی به ایده های بودریار به فهم بهتر ما از محتوای اندیشمندانه ی فیلم های ماتریکس کمک می کند .

 

ایده های بودریار ( یا حداقل یک وانمایی ِ هیچ انگارانه ی آنها )

بیایید با عنوان کتاب و فصلی که در فیلم ماتریکس نشان داده شده آغاز کنیم، چون آنها پنجره ای به جهان بینی بودریار برای ما فراهم می کنند. وانمودها، تصاویر و شکلی از اشیا هستند. وانمایی، یک بدل سازی8 است. ادعای بودریار این است که امروزه ما در جهانی  بَدَلی زندگی می کنیم – و می گوید که این پدیده چیز جدیدی است، قسمتی از دوره ی تاریخی ِ جاری که پست مدرنیته نامیده می شود – یک جهان بسیار مصنوعی مملو از تصاویر، نشانه ها، رو نوشت ها، و مدل ها. در این جهان تکنولوژیک و کامپیوتری شده ی واقعیتِ مجازی و اشباع از رسانه، ایده ی جهان ِ واقعی ِ نهفته در نمایش گیج کننده ی تصاویر و وانمایی ها،  از دید ما خارج شده است. همانطور که خود بودریار شرح می دهد:

 

واقعی، از سلولهای مینیاتوری، ماتریکس ها، و بانک های حافظه، و مدل های کنترل، تشکیل شده است – و می تواند بینهایت بار ِ دیگر از اینها بازتولید شود ... واقعی، دیگر واقعاً واقعی نیست...یک حادّ واقعی، که از پرتو سنتز مدل های ترکیبی در یک حادّ فضای بدون وجود اتمسفر تولید شده است. (ص.2)

 

یک خواننده ی هوشیار نه تنها به این نکته توجه خواهد کرد که به نظر می رسد شرح ِ بودریار بسیار به ماتریکس شبیه است، بلکه همچنین به این نکته که او حتی از همان واژه ]ی ماتریکس[ استفاده می کند، گو اینکه به شکل جمع از آن استفاده می کند. تعجبی ندارد که برادران واچفسکی به منظور الهام گرفتن به او توجه کرده باشند! هنگامی که بودریار می گوید که ما قدم به "فضایی که خمیدگی های آن دیگر واقعی نیستند" گذاشته ایم، رزونانس های ماتریکس فقط تشدید می شود

 

عصر وانمایی....موضوع جایگزینی ِ نشانه های واقعی با واقعی، به عبارت دیگر کارکرد ِ بازدارنده ی هر فراگرد واقعی به وسیله ی جفت کارکردی ِ آن، یک ماشین وابسته به برنامه ریزی و فرا پایدار  ِ کاملاً بازنمودی که همه ی نشانه های واقعی را ارائه می کند...( ص 2 )

 

فصل "در باب هیچ انگاری" که برادران واچفسکی ما را در فیلم ماتریکس به آن هدایت می کنند را به یاد خواهید آورد، و کوشش فراوانی که سازندگان فیلم به خرج داده اند تا دوربین آن را نشان دهد، آشکار و جالب توجه است. برای به تصویر کشیدن و قابل مشاهده بودن این عنوان وقتی کتاب ِ تو خالی باز می شود باید کتاب را از آخر به وسط و از صفحه ی سمت راست به صفحه ی سمت چپ باز کنند (در واقع این فصل، فصل آخر کتاب است). بنابراین من فکر می کنم می توان با اطمینان گفت که "در باب هیچ انگاری" تصادفی در فیلم ظاهر نشده است.

اما هیچ انگاری چیست؟ اگر فیلم لبوفسکی بزرگ9 را دیده باشید ممکن است قهرمان آن فیلم را به یاد داشته باشید، آقای ژیگول که به طور مکرّر به وسیله ی کسانی که خود را "هیچ انگار" می نامند ترسانده می شود، آنها برایش تشریح می کنند که "به هیچ چیز باور ندارند". و در حقیقت nihil، ریشه ی این کلمه، به معنای هیچ10  در زبان لاتین است. معمولاً واژه ی به کار رفته بدون دقت مورد استفاده قرار می گیرد، و به دکترین های پراکنده ای اشاره دارد. ممکن است کسی که وجود هر چیزی را انکار می کند، یا متواضعانه تر – باور دارد – هیچ چیز قابل شناخت نیست، را هیچ انگار خواند. اگر عامیانه تر بگوییم، هیچ انگاری به دیدگاهی اشاره دارد که ارزش ها و باورهای سنّتی را بی پایه و اساس می داند یا به این ایده که وجود، بی معنا و پوچ است، اشاره دارد. اما انکار حقیقت عینی خواه به صورت عام، و خواه در حوزه ی خاص ارزش ها و اخلاق معنای دیگری می یابد. در نهایت، هیچ انگاری می تواند به این باور اشاره داشته باشد که شرایط اجتماعی آنقدر بد است که نابودی ِ آن با خشونت نیز مطلوب است.

تفکّر بودریار که هم دربرگیرنده ی عناصر قوی ِ هیچ انگاری در همه ی این معانی ذکر شده است و هم دربرگیرنده ی این موضوع است که آن را به عنوان تازه وارد جدید به عرصه ی جهان می بیند، یک بیماری ِ شرایط پست مدرن ما، برجسته است. در حالی که او نمی گوید هیچ چیز وجود ندارد، بر این مطلب تأکید دارد که به خاطر ]وجود ِ[ غبار ِ تصاویر و وانمایی ها، واقعیّت ناپدید شده است و دیگر وجود ندارد. و بودریار تأکید بیشتری می کند که جهان پست مدرن خالی از معنا است. چون جهان ِ وانموده ها و وانمایی ها است، هیچ عمقی ندارد. همه چیز سطحی است و هیچ چیز پایدار و دائمی نیست. تصاویر، نشانه ها، وانمایی ها، و مدل هایی که دربرگیرنده ی حادّ واقعیت11 معاصر هستند به طور دائم در حال حرکت و جنبش و جوش هستند و بی وقفه بر سرعتشان افزوده می شود. اما معنا، به عمق و استواری و ثبات و واقعیّت بستگی دارد. تئوری هایی که نمی توانند به هر چیز واقعی دست یابند در نهایت بی معنی خواهند بود. بنابراین زندگی در جهان پست مدرن ِ ما هر چه بیشتر و بیشتر و به طور دائم بی معنی و بی معنی تر می شود. همانطور که او (در فصل ِ "هیچ انگاری" که در فیلم هم به آن ارجاع شده است) می گوید، " من یک هیچ انگار هستم ]زیرا[ انقلاب قرن بیستم یعنی پست مدرنیته، که فراگرد عظیم ِ نابودیِ معنا است را مشاهده می کنم، می پذیرم، در نظر می گیرم و  تجزیه و تحلیل می کنم" ( صص161 – 160). پاراگراف یکی مانده به آخر مقاله (و کتاب) با این اعلامیه ی ساده آغاز می شود که "امیدی برای معنا وجود ندارد" (ص 164).

درباره ی حقیقت چطور؟ بودریار تشریح می کند:

 

باور به حقیقت ... نقطه ضعف ِ ادراک و عقل سلیم است... واقعاَ هیچ کس به ] امر [ واقعی باور ندارد... باور ما به واقعیت و گواه آن ... خجالت آور است. حقیقت، چیزی است که باید به آن خندید. ممکن است کسی رویای فرهنگی را ببیند که در آن پس از شنیده شدن ِ "این حقیقی است، این واقعی است"،  خنده سر دهد... وانمودها تبدیل به واقعیت شده اند!...اکنون وانموده، نه حقیقت را بلکه این نکته را که چیزی وجود ندارد یا به عبارتی، استمرار پوچی را پنهان می کند12.

 

اگر بودریار به همه ی شالوده های هیچ انگاری دست زده باشد، فقط یک کار برای او باقی می ماند... او باید هوادار نابودی ِ خشونت بار ِ نظم اجتماعی ِ جاری باشد. او آدم ِ شوخ طبعی است و خواهان آن است که بگوید: "در حالی که دیگران با اسلحه هایشان ترور می کنند، من یک تروریست و هیچ انگار در تئوری هستم. خشونت تئوریک نه واقعی، تنها راهی است که برای ما باقی مانده است(ص 163). موقعیت بودریار یک بار دیگر ارتباطی قوی با دنیای فیلم های ماتریکس برقرار می کند که در آن نیو، مورفیوس، و ترینیتی و دیگر همقطاران آنها در پیکار برای غلبه بر سلطنت ماتریکس، درگیر ِ خشونت و تروریسم می شوند. اما بودریار در تفکر مجدد بر خلاف جنگجویان ِ ضد ماتریکس فقط از خشونت و تروریسم ِ تئوریک یا هر چیزی که اسمش باشد هواداری می کند. (او در این مورد توضیحی نمی دهد اما از سوی دیگر از آنجایی که اصرار دارد امیدی به معنا در عصر پست مدرن ما وجود ندارد، دچار تناقض نیز نشده است). اما در تفکر سوم ممکن است این مقایسه صحیح باشد، زیرا از یک نظر اکثر کشتارها در فیلم های ماتریکس واقعی نیستند. آنها کشتارهای مجازی هستند، و احتمالاً قابل مقایسه با تروریسم تئوریک بودریار. به علاوه مسائل با این واقعیت که بودریار پس از مطرح کردن تایید تروریسم ِ تئوریک، آن را پس می گیرد، پیچیده تر می شود، به این خاطر که "چنین احساسی، آرمانشهری است". او چنین شرح می دهد در حالی که "تروریست بودن چیز خوبی خواهد بود "دیگر نمی توان یک تروریست بود زیرا "مرگ، شامل تروریست هم می شود" دیگر معنایی نخواهد داشت. ( ص 163).

 

دیوید دتمر

مترجم: ح.ع

 

 

نوشته شده در ساعت توسط حمید| |
کپی برداری بدون ذکر منبع غیر مجاز می باشد
www.Rayehe-Reyhan.Blogfa.com & www.TakTemp.ir & www.j28.ir